گنجور

شمارهٔ ۸۲۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آن شب که وداعِ یار کردم

عزمِ سفر اختیار کردم

در بر همه شب لبش مکیدم

وز نی شکر اعتبار کردم

تا وقتِ نماز طوقِ گردن

زان گیسویِ مشک بار کردم

چندین مستی و بی قراری

زان نرگسِ پُر خمار کردم

بر خرمنِ گل بسی مراغه

تا روز به رغمِ خار کردم

لعلش به ستیزۀ رقیبان

دندان بزدم فگار کردم

هنگامِ رحیل بس که فریاد

از گردشِ روزگار کردم

دل خون شد و خون به سر برآمد

آن دم که ازو کنار کردم

برخاست به زیر پای او گِل

بس کز مژه خون نثار کردم

یادِ سرِ دستِ پر نگارش

جان در سرِ آن نگار کردم

دیّار ندیده ام خبر گوی

تا رحلت از آن دیار کردم

بس ناله که چون نزاریِ زار

از دردِ فراقِ یار کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام