گنجور

شمارهٔ ۸۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیار باده به من ده که توبه بشکستم

اگرچه من ز الستِ ازل چنین مستم

ز بامِ گنبد نه تشت آسمانِ غرور

فرو فتادم و تاسِ وجود بشکستم

کلاهِ تقیه و دستارِ زاهدی از سر

فرو نهادم و زنّار بر میان بستم

شراب و شاهد و آوازِ چنگ و من راغب

صلایِ نوش برآمد به طبع بنشستم

گوشِ من برسد ترجمانِ باد صبا

نه حرفِ پیر که از خانقه برون جستم

حسود اگر چه خراباتی ام نام نهاد

ز ننگِ محتسب غلتبوس وارستم

ز توبه توبه کنم چون درین روش که منم

به توبه کردنِ کلّی نمی دهد دستم

اگر تمامتِ خلقِ جهان ز من ببرند

چه باک دارم از آن چون به دوست پیوستم

غمِ بروتِ نزاری نمی خورم نه مگر

که در جهان غم ریشِ کسی دگر هستم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن