گنجور

شمارهٔ ۸۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم

مکن به بی ادبی سرزنش که بس مستم

اگر اشارتِ بوسی کنم مکن منعم

وگر به حلقۀ زلفت برم مبر دستم

تو بس غریب نوازی اگر نه باده به دست

مرا چه زهره که هم زانوی تو بنشستم

نه حّدِ مرتبۀ هم چو من ضعیفی بود

که دل به چون تو حریفی شگرف در بستم

ورایِ این چه سعادت بود همین مقدار

کفایت است که در دولتِ تو پیوستم

به اختیار شدم صید زلفِ مفتولت

همان رمیده نی ام کز کمند می جستم

ز عشق باختن ار توبه کرده بودم شکر

که بر محبّتِ رویِ تو توبه بشکستم

اگر به دیدۀ من پای نهی شاید

برو که در قدمت هم چو خاکِ ره پستم

خلافِ رایِ نزاری مکن که کم یابی

مطیع تر ز چنین بنده ای که من هستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام