گنجور

شمارهٔ ۸۰۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر یک نفس از تو می شکیبم

از معتقدان مکن حسیبم

بختم به وصالِ تو بشارت

می آرد و من نمی فریبم

در ساخته ام به نارِ سینه

چون دست نمی رسد به سیبم

خون کرد جگر شبِ فراقت

چون روزِ قیامت از نهیبم

بر ماه مپوش طرفِ برقع

خود زلف تو بس بود حجیبم

ای چشمۀ آفتابِ روشن

حربا صفت از تو ناشکیبم

من خاکِ توم غباربردار

مگذار چو آب سر به شیبم

بیزاری و آن گه از نزاری

هیهات مکش بدین عتیبم

تو حاکمی ار عنان بپیچی

من زنده و مرده در رکیبم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام