گنجور

شمارهٔ ۷۸۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام

که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام

وگر قدم نکنی رنجه حکم نتوان کرد

علی الخصوص که تو حاکمی و بنده غلام

دلِ مرا سرِ چندین شکیب ممکن نیست

کدام شیفته ساکن بود به صبر مدام

به صابری نتوان کرد عاشقی بنگر

که راه عشق کدام است و راه صبر کدام

کجا که روی تو بینند خلد نیست حلال

کجا که وصل تو خواهند کعبه نیست حرام

چه باک اگر بفتادم ز چشمِ دشمن و دوست

چه التفات بود عشق را به ننگ وز نام

غمی به هر نفسی بر دلم منه بنشین

سری به هر قدمی در رهت نهم بخرام

حمایتِ تو نماید مرا ز هجر خلاص

عنایتِ تو رساند مرا ز وصل به کام

ترا وفایِ من و شفقت نزاری بس

مرا رضایِ تو و رحمت خدای تمام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام