گنجور

شمارهٔ ۷۷۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل

ابر آمد و نهاد گهر در میانِ گل

آمد گهِ شکفتنِ گل در میانِ باغ

و آمد گهِ نشستنِ ما در میانِ گل

می با گل آشنا شد و مرغان به سویِ او

پیغام ها دهند همی از زبانِ گل

سوگندها خوردند به گلزارها کنون

مستان به جامِ باده و مرغان به جانِ گل

بی چاره عندلیب نخسبد یکی زمان

در بوستان شده ست کنون پاس بانِ گل

دستان ها رسد به نو از بلبلان همی

گویی که کرده اند ز بر داستانِ گل

گشتند مدح خوانِ نزاری به روز و شب

من مدح خوانِ شاهم و او مدح خوانِ گل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام