گنجور

شمارهٔ ۷۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

همه را شادی و مارا غم جانانه خویش

همه با همدم و ما با دل دیوانه خویش

مبتلای غم و محنت زده هجرانیم

آشنا ناشده با دلبر بیگانه خویش

بر سر آتش و آبیم ز چشم و دل خود

چند سوزیم در این تنگ قفس خانه خویش

هر دم این سوخته پروانه ما یعنی دل

جان به کف بر نهد از همت مردانه ی خویش

راست چون جغد گرفتم به خرابی مسکن

نه که چون گنج نهانیم به ویرانه خویش

گر زمانی ز پس پرده برون آید دوست

پیش آن شمع بسوزیم ز پروانه خویش

مرد اگر معتکف خاک در دوست بود

به که بر مسند تعظیم به کاشانه خویش

سال ها شد که به دریای عدم غواصیم

تا وجودی به کف آریم ز دردانه خویش

هان نزاری مطلب صاف ز خم خانه دهر

چونکه در دُرد زدیم اول پیمانه ی خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام