گنجور

شمارهٔ ۷۱۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش

آن را که کند با تو شبی دست در آغوش

نقاش اگر این روی ببیند متحیر

چون صورت دیوار بماند ز تو خاموش

برمردم دیوانه چه انکار که عاقل

تا در دهنت می نگرد می رود از هوش

سیم است نمی دانم اگر عاج کدام است

کان را بر و گردن نتوان گفت و بنا گوش

آخر چه بلایی و چه آشوب و چه آفت

شهری ز تو پر فتنه و شهری ز تو بر جوش

جور و ستم و حیفِ رقیب اینهمه سهل است

از یاد تو باید که نباشیم فراموش

یاران خبرم نیست ملامت مکنیدم

افتاده چو بینید چه پرسید ز مدهوش

با کس نتوان گفت که کشته است که قاتل

مجروح بکرده ست و دهن بسته که مخروش

گویند که ایام گل و موسم نوروز

در خانه و بال است به بستان رو و می نوش

خاطر به گلستان نکند میل که در شهر

دیوانه بکرده‌ست مرا سرو قبا پوش

جایی دگر از کوی دلارام نزاری

خوشتر نبود هرکه بگوید تو بمنیوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید فاضلی نوشته:

اشتباه تایپی در مصراع دوم از بیت نهم :
در خانه و بال است به بستان رو و می نوش
باید به این شکل تصحیح شود …
در خانه وبال است به بستان رو و می نوش

👆☹

ساغر