گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گذشت بر سرم از دست دل قیامت ها

کشیدم از کس و ناکس بسی ملامت ها

علم شدم به علامات عشق در عالم

بلی به روز قیامت بود علامت ها

غلام عشقم و الحمدلله از سر صدق

بر آستان وفا کرده ام اقامت ها

محبت است و ارادت نه جبر و نه تکلیف

ز دل به رغبت خاطر کشم غرامت ها

مرا به زهد و صلاح و وَرَع مکن دعوت

بلای عشق به است از چنین سلامت ها

همین نه بس که نبایست خوردنم باری

ز عمر رفته چو افسردگان ندامت ها

نزاریا ز زمان گذشته بیش ملاف

بر اولیا نتوان بست از این کرامت ها

به صور عشق فرو دم دمی چو زنده دلان

که در زمانه برانگیختی قیامت ها

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.