گنجور

شمارهٔ ۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گذشت بر سرم از دست دل قیامت ها

کشیدم از کس و ناکس بسی ملامت ها

علم شدم به علامات عشق در عالم

بلی به روز قیامت بود علامت ها

غلام عشقم و الحمدلله از سر صدق

بر آستان وفا کرده ام اقامت ها

محبت است و ارادت نه جبر و نه تکلیف

ز دل به رغبت خاطر کشم غرامت ها

مرا به زهد و صلاح و وَرَع مکن دعوت

بلای عشق به است از چنین سلامت ها

همین نه بس که نبایست خوردنم باری

ز عمر رفته چو افسردگان ندامت ها

نزاریا ز زمان گذشته بیش ملاف

بر اولیا نتوان بست از این کرامت ها

به صور عشق فرو دم دمی چو زنده دلان

که در زمانه برانگیختی قیامت ها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام