گنجور

شمارهٔ ۵۹۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقیا تا خاطرم گیرد قرار

بیش تر هین هان بده کاسی سه چار

اضطرابِ خاطرِ مجروح را

جز به می تسکین نیاید می بیار

تا شود ساکن زمانی دردِ سر

دست گیرم باش یک دم پای دار

تو مرا معذور دار ار من تو را

رنجه می دارم به حکمِ اضطرار

بی قرارم از چه از بس دردِ دل

تو درین آتش ممانم بی قرار

میخِ مجلس بودن از کسلانی است

در گرانان در فرو بند استوار

از ملامت می شود مغزم تهی

با گران جان نسبتی دارد خمار

خونِ رز در گردنِ هر کس دریغ

احتراز از خونِ ناحق زینهار

می خوری چندان مخور کز دستِ عقل

جهل بستاند زمامِ اختیار

ما و می بر یادِ رویِ دوستان

با کسی دیگر نزاری را چه کار

حالیا غلمان و حوران حاضرند

بر امیدِ نسیه تا چند انتظار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام