گنجور

شمارهٔ ۵۹۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار

ای دل ترا که گفت سر آخر به خار خار

خاری دگر چه می کنم آخر مگر هنوز

در پایِ دل شکسته ندارم هزار خار

دارم به جایِ گل همه شب خار در کنار

هرگز کسی نکرد چو گل در کنار خار

زین پیش تر زمانه به ره بر نمی نهاد

اکنون به عکس می نهدم روزگار خار

شب هایِ تا به روز به عمدا همی کند

بر خواب گاه و بستر و بالین نثار خار

خوابم کجا که از مژه ها خار ساخته ست

تا راهِ خواب کرد چنین استوار خار

حاجت به خار نیست که در خواب گاهِ من

هر موی بر تنم شود از انتظار خار

موی از بخارِ مهر شود خار بر تنم

تا دفعِ خواب می کند از چشم خار خار

سهل است گو ز پایِ من این خار بر میار

آه ار برآید از رخِ آن گل عذار خار

مغرورِ حسن را چه عجب گر ز برگِ گل

ناگاه بر دمد از پیِ اعتبار خار

گو از شبِ ضلالتِ زلفم مده خلاص

ور نورِ دیده می خلدم گو بیار خار

جانا روا مدار که در نو بهارِ حسن

از گلسِتان رسد به نزاریِ زار خار

چو عمر صرف شد ندهد لذّتی حیات

چون عهدِ گل گذشت نیاید به کار خار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام