گنجور

شمارهٔ ۵۳۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند

برشکستند از وفاداری و باد انگاشتند

حق حرمت حق عزت حق نان حق نمک

جمله ناحق بود پنداری همه بگذاشتند

خود وفا در اصل گویی بود معدوم الوجود

بر صحیفه چرخ این صورت مگر بگذاشتند

تا مرا سرسبز می دیدند در بستان جاه

چون کدو در دوستی گردن همی افراشتند

تا خزان طالعم شد از نحوست برگ ریز

روی همچون باد شبگیری ز من برگاشتند

کی بود در استحالت استقامت لاجرم

پس محقق شد که مبطل را محق پنداشتند

دانه امیدشان در خوید و خرمن بر نداد

زان که با ما تخم عهد بی وفایی کاشتند

از سر حسرت نزاری همچنین می گوی باز

یاد یارانی که که با ما عهد یاری داشتند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام