گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

محققان که ز خُم‌خانه ی ازل مست‌اند

نخست نیست بباشند و بعد از آن هستند

روندگان حقایق برسته‌اند از خود

که هم ز گام نخستین به دوست پیوستند

ز پا فرو ننشینیم تا به دست آریم

بسا که بیهده برخاستند و بنشستند

به میوه زان نرسیده دست بدبختان

که شاخ نیک بلند ست و عاجزان پست‌اند

گره از آن نگشادند باز از این رشته

که هر گروه دگر صورتی دگر بستند

سر مقام نداریم و فارغیم ز گنج

بسی چو ما ز چنین کُنج ها برون جستند

به نزد ما چه خطا توبه‌ء مزلزل را

هزار توبه محکم درست بشکستند

بیا به کوی خرابات عارفان را بین

به می نشسته و هر یک دو جام بر دست اند

شراب شوق بخورند و مست لایعقل

چنان شدند که از هر دو کون وارستند

نزاریا ببُر از خود که بت پرستیدن

به مذهب من از آن به که خویش بپرستند

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.