گنجور

شمارهٔ ۴۶۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خرد را که می ننگ و نامش بسوزد

بده تا حلال و حرامش بسوزد

به بد گفتن ما فقیه فسرده

زبان در مکش گو که کامش بسوزد

مدام از پی ما چه تشنیع دارد

بیا گو بخور تا مدامش بسوزد

اگر عشق در جانش اندازد آتش

رکوع و سجود و قیامش بسوزد

اگر زآهن و سنگ باشد وجودش

به یک شعله خود برق جامش بسوزد

از این آب آتش صفت گو دو کاسه

به افسرده ده تا تمامش بسوزد

خلاصش دهد از خیال مصور

تمنای سودای خامش بسوزد

نسیمی اگر از دماغش برآید

ز تف حرارت مشامش بسوزد

زمانه اگر بر مرادم نگردد

ز دود نفس صبح و شامش بسوزد

به آهی که از اندرونم برآید

تر و خشک ما لا کلامش بسوزد

چنان در وجود نزاری زن آتش

که خون در عروق و مشامش بسوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام