گنجور

شمارهٔ ۴۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد

پیغامِ یوسف ناگهان نزدیکِ یعقوب آورد

کو دستگاهِ صابری تا پای در دامن کشم

از دوستان عیبم مکن کین طاقت ایّوب آورد

چندین که پیرِ خانقه بی هوده وعظم می کند

گو خادمی را حکم کن تا شاهدِ خوب آورد

تا هم چنان با خود رود طالب به مقصد کی رسد

هم رهروِ صاحب نظر این پی به مطلوب آورد

این پارسا را بین که چون انکارِ رندان می کند

بر ریشِ خود خندد کسی کو عیبِ معیوب آورد

این دم نزاری زنده شو پیش از قیامت جهد کن

این کز لحد خاکت صبا با کویِ محبوب آورد

نیک و بد و پاک و پلید از زاهدان عارف برد

گر عشقِ ظاهر تاختی بر عقلِ محجوب آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام