گنجور

شمارهٔ ۳۹۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد

گفت که خواهد تو را راه به من باز داد

کرد برون ز آستین شیشگکی پر شراب

بر لب جام آنگهی بوس به اعزاز داد

داد به من جام و گفت نوش کن و دم مزن

جام چنین داد کی آن که به دم ساز داد

تربیتم کرد عشق راهبرم عشق بود

نوبت انجام کرد خلوت آغاز داد

شبپره را ره نداد در نظر آفتاب

قلب فرو مایه را در دهن گاز داد

شاه فرو ناورد سر به در هر گدا

زشت بود عکّه را مرتبه ی باز داد

سر به در آرد ز جیب مایه ی دیوانگی

هرکه پیامی به آن سلسله ی راز داد

هرکه نزاری صفت دل نه به حق در دهد

نقد به قلاب برد راز به غماز داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام