گنجور

شمارهٔ ۳۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

الغیاث از جفت و طاق ابروانت

دین و دل شد در سر آن هر دوانت

آخر از چشمان مستت چند نالم

نیست ممکن مَخلَصم زان جادوانت

بی حیا بر خون من الله اکبر

چون گواهی می دهند آن هندوانت

هر چه از سر پنجه ی سیمین بکردی

باز می خواهند عذرش بازوانت

گر مرا پیرانه سر افتاد کاری

تو مدارایی کن از بخت جوانت

آخر ای مسکین نزاری دین و دنیا

هر دو شد در وصف خال نیکوانت

چون بگردانی زخود بیچاره آری

هر چه از فطرت روان شد با روانت

هر کجا حالی حوالت شد نصیبت

می برد تقدیر عشق آن جا دوانت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام