گنجور

شمارهٔ ۳۵۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به هیچ انجمن داستانی نرفت

که از حال من هم چنانی نرفت

دربن مدت از ما نکرده ست یاد

کسی کو ز یادم زمانی نرفت

ز بی داد او هیچ روزی نشد

که آوازه یی در جهانی نرفت

به بالا برآهی زمان تا زمان

ز حلق چو من ناتوانی نرفت

به چین عرق چین او دم به دم

ز فریاد من کاروانی نرفت

ز ضدان طمع داشتن یک دلی

قبولی نکردم ضمانی نرفت

مسیحی ز هر مریمی برنخاست

همایی ز هر آشیانی نرفت

به غیر دل الحمدلله هنوز

اگر نیست سودی زیانی نرفت

مراد من اندر حجابی نماند

یقین من اندر گمانی نرفت

تفاوت نکرد ار دل از دست شد

سخن نیز در نیم جانی نرفت

همین گفت بر خود ببخش ای سقیم

دگر با نزاری نشانی نرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام