گنجور

شمارهٔ ۳۴۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت

چو اصل صورت معنی بود چه خوب و چه زشت

اگر نه بی تو بمانم چه ترسم از دوزخ

وگر نه روی تو بینم چه می کنم ز بهشت

نه واقفم متقبل نه جاهلم منکر

نه اهل مسجد و محراب و کعبه و نه کنشت

کنشت و کعبه تعلق به وجه صدق کند

رواست از همه جانب نیاز پاک سرشت

کجاست خواجه مجال تصرف اندر غیب

که داند آن که قضا بر سر من و تو نوشت

به آن که آمده ای رغبتت بر آن دارد

به جهد تو نشود مهره ی بلور انگشت

طمع مکن که به کوشش درست باز آید

به جای خویش چو از کالبد برون شد خشت

ولی شرایط ما نیست نا امید شدن

که هیچ بنده به یک بار نا امید نگشت

نزاریا به نفس تازه دار جان امید

که صد هزار درود و یکی ز جمله نکشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام