گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست

که بویِ هم نفسی یافته ست هر که کسی ست

نمی شود به سر از همدمی دمی آن را

که اندکی به گریبانِ عقل دست رسی ست

بیا که گر بروی تا هزار سال از تو

هنوز در دلم انسی و در سرم هوسی ست

به هوش باز نیاید دلم که مستیِ عشق

نه آن بود که به هر مهلتیش وابرسی ست

به جز خیالِ تو چیزی به دیده در ناید

مرا که کوهِ اُحد در نظر کم از عدسی ست

هنوزم ار رمقی هست بی تو معذورم

که مرغِ جانِ چو سنگم در آهنین قفسی ست

رقیبم از درِ او گو بران من از شیرین

بدین قدر نگریزم که با شکر مگسی ست

بلی منم نه عسس مانع شد آمدِ خویش

به کویِ دوست که هر عضو بر تنم عسسی ست

نزاریا نفسی تازه روی و خوش دل باش

که انقلاب محالاتِ نفس در نفسی ست

بهشت طالبی آوازه بشنوی ز بهشت

که جز مسخَرِ بانگِ میان تهی جرسی ست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.