گنجور

شمارهٔ ۲۷۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست

ترحّمی کن اگر هیچ می توان ای دوست

اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند

به دوستی که مکن ترکِ دوستان ای دوست

بر آن قرار برفتی که زود بازآیی

بیا به قول وفا کن بدین نشان ای دوست

به وصل اگر زمیانِ توم کناری نیست

کنارِ من ز سرشک است تا میان ای دوست

خبر چه گویمت از جانِ خسته و دلِ تنگ

چو در کنارِ دلی در میانِ جان ای دوست

من از میان بروم چون تو در کنار آیی

من و تو مَجمعِ اضداد و یک مکان ای دوست

من و تو هر دو به هم شرک و وحدت اینت محال

و گر به شکل بوم با تو توأمان ای دوست

همان نزاریِ شوریدۀ توم زنهار

اگر مشابهتی گفتم الامان ای دوست

درونِ جانی و بل جانِ جان و می کوشم

که مدّعی نبرد بر من این گمان ای دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام