گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی

پیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی

خود نگویی که مرا همْ‌نفسی بود برفت

هم‌ْدمت را نفسی واطلب آخر کویی

دوستان را نپسندند به دشمن‌کامی

خود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی

چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری من

زهره در سوک نشست از طرب آخر کویی

ظن نبردم که شکیبت بود از من چندین

همه دم بوده ای ای بُل‌عجب آخر کویی

یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرست

ورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام