گنجور

شمارهٔ ۱۳۹۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی

کی باز در بسته به رویم بگشایی

احیا کنی اموات دگر باره چو عیسی

گر هیچ کنی معجزه ای باز نمایی

دیرست که بر ما نگذشتی و نبردی

بیمار دل سوخته را گو که کجایی

باری بگذر بر من و باری ز دلِ من

بر دار که مُردم ز گرانی جدایی

چون سوزن اگر رشته کنی در همه چیزی

بر روی فتد بخیه ی پیوند هوایی

ظلمت بزدی راهم اگر زآن که نکردی

از خاطر من صیقل می زنگ زدایی

او مونس من باشد و من دست کشِ او

او تربیتم کرده و من مدح سرایی

بر زهد نصیحت گرم الحاح نماید

چیزی ننهد روح ز بی هوده درایی

پر کن قدح می به نزاری ده و بِستان

از وی همه سرمایه ی کردی و کیایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام