گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی

که بازو کرده بر رخ تکیه گاهی

سهی سروی و بر سرو آفتابی

قبایی در برو بر سر کلاهی

شکر پاسخ لبی کوثر دهانی

نشسته بر لبِ کوثر سیاهی

سوادِ زلفِ دل گیرش همانا

مرا روشن کند رویی و راهی

اگر در قدرِ درویشی فزاید

چه کم گردد ز حسنِ پادشاهی

شود حاصل ثوابی بی عظیمش

به رحمت گر کند درمانگاهی

نمی ترسد ز دودِ سینه ی من

که صد خرمن بسوزانم به آهی

خیالِ ماهِ رویش ایستاده

موکّل بر سرم چون وام خواهی

نزاری را بخواهد کُشت آخر

چه می خواهی ز خونِ بی گناهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام