گنجور

شمارهٔ ۱۳۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

روی مخوانش که می چکد عرق از وی

برگِ گل است آن نشسته بر ورقش خَوی

هر که چنین صورتی بدید محال است

کاتشِ تشویش بر دلش ننهد کی

هیأتِ شیرینش ار مطالعه کردی

سرو کمر بر میان بُدی چو شکر نی

ور به سر کُشته با چنین قد و قامت

بگذرد این روحِ قدس باز شود حی

ای که همه کاینات ممکن و موجود

پیشِ وجودِ بزرگوارِ تولا شی

ترسد اگر نه فرو برد به تبرّک

زاهد صد ساله با تو در رمضان می

باده بده ساقیا که موسومِ نوروز

می گذرد هان و فوت می شود این فی

باغ شد از سبزه هم چو جنّت و کردند

فرش چمن اهل ذوق زیرِ قدم طی

پیر جوان را چه می دهد به وَرَع دم

آتشِ ما سرد کی شود به دمِ دی

سیر نگشتی نزاریا ز ریاضت

صبرِ تو تا چند و احتمالِ تو تا کی

بس که تو باطن به خلق باز نمودی

ظاهر واعما نمی برد به سخن پی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام