گنجور

شمارهٔ ۱۳۴۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا تا دلی هست جانم تویی

نه خود این جهان کآن جهانم تویی

چه گویم ز دین و دل ای جانِ من

چو جانم تویی این و آنم تویی

نمی خواهم از تو بریدن به جسم

ازیرا که پیوندِ جانم تویی

گر از من بپرسند جانِ تو کیست

روانی بگویم روانم تویی

منم آن که بسیار گویم ولیک

چو اسرار گویم زبانم تویی

ز من هر چه صادر شود آن منم

ترا بی تو من چون ندانم تویی

به هر جا روی در رکابت منم

به هر جا روم هم عنانم تویی

اگرچه ز عشقت بمردم ولیک

حیاتِ دلِ ناتوانم تویی

مرا نیست با بود و نابود کار

یقینم توی و گمانم تویی

نزاری چه پیدا کند بر تو چون

همه آشکار و نهانم تویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام