گنجور

شمارهٔ ۱۲۹۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گفت به من محتسب که توبه کن از می

پیر شدی توبه بعد از این نکنی کی

گفتمش آری من و تو هر دو به یک بار

توبه کنیم ار موافقت کنی از می

باک نباشد ز عهده هم به در آییم

گر ز در ما برون نمی شود این پی

دفع ملالت ضرورت است اگر نه

از پی تقوا کی اختیار کنم قی

ضامن این داوری منم نه تو زنهار

بر دل خود هیچ بار ننهی ازین هی

مدعیان را بغل تری بدهم من

بر صفتی کز مسامشان بچکد خوی

مشکل ما قاضی القضات کند حل

محضر این ماجرا دگر که کند طی

چنگ به دامان او زنیم که هم او

بر سر ما افکند ز روی کرم فی

گر ندهد توبه ور دهد نتوان شد

معترض البته بر مصالحه ی وی

خود که شکیبد ز جوهری که خواصش

قوت جان و دل است و قوت رگ و پی

کی نفس از ما دگر به عیش برآید

بر دل ما روزگار اگر نهد این کی

طعنه ی سرد از فقیه خشک نزاری

خاصیت ز مهریر و قاعده ی دی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام