گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی

وقتِ آن آمد که خود را برنسازی تا به کی

دامنت آلوده چرک طبیعت تا به چند

شرم دار آخر ز چندین بی نمازی تا به کی

از تو دل‌داری موافق نیست در پیرانه سر

بر سرِ بازارِ غفلت حقه بازی تا به کی

حارثِ مُرَه‌ست فعلت از بلیسی تا به چند

عوج بن عوق است حرصت از درازی تا به کی

رویِ طاعت بر زمینِ صدق نه عصیان مکن

آخرت از بی نیاز این بی نیازی تا به کی

وهمِ فهمِ ناقصِ خود را زبون بودن که چه

پس رویِ پیشوایانِ مجازی تا به کی

از درِ عفت گریزانی عزیمت تا کجا

بر پیِ شهوت گرازانی گرازی تا به کی

آخرت هرگز خلاصی از نزاری روی نیست

قلب را در بوته چندین می‌گدازی تا به کی

چند باشی ای نزاری سخره ی فرمان دل

نفس را می‌سوزی و دل می‌نوازی تا به کی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام