گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی

اگر از خود برون آیی همه جان غیر تن باشی

به رغبت اقتدا باید به صاحب عهده ای کردن

نمی دانی که تا با خویش باشی اهرمن باشی

چنان باید اگر داری امید از حق به آمرزش

که باشی پس رو آل محمد تا حسن باشی

گریبان ده به دستِ عزت و تسلیم کن مطلق

که موقوف خودی تا در حجاب پیرهن باشی

زنان را نبود از سوزن به سر نه مرد را پس گر

بماند سوزنی با تو هنوز از سوی زن باشی

رفیقان در معارج برگذشتند از صراط و تو

روا باشد که در دنیا به بویی مُرتَهَن باشی

بتِ صورت پرستان را شکستن نیست چندانی

هوا را بشکنی آن گه به معنی بت شکن باشی

مُعوَّل بر خدا کن در مقامات غم و شادی

چرا آخر به حالت های دنیا مُمتَحن باشی

به عزلت چون نزاری گوشه یی گیر و قناعت کن

به قوت الیوم تا شایسته هر انجمن باشی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید