گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر ز مردان صاحب درد باشی

در مردی زنی گر مرد باشی

تو را با نفس پروردن بود کار

همان باشد که بت پرورد باشی

برو چون قطب ساکن باش و بر جای

نه خورشیدی که عالم گرد باشی

بساط راه می باید شد این جا

تو هم چون کعبتین نرد باشی

گرت در آتش دوزخ بسوزند

بدین افسردگی هم سرد باشی

ببینی ای برادر صد قیامت

اگر یک شب چو ما در درد باشی

اگر گویی قیامت نیست اینجا

خلل در اعتقاد آورد باشی

بیامرزد خدایت حاش لله

گر از خود عاشقی ناورده باشی

نزاری با تو روی آن گه کند دوست

که از خود پشت بر خود کرده باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام