گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری

به تو دارم طمع از روی عنایت نظری

از پیِ وصلِ تو بر خویش گرفتم همه رنج

زان که ممکن نبود نفعِ جهان بی ضرری

گر به دردم برسی دستِ عنایت بر سر

بر سر کشته ی هجران بکنی هم گذری

با تو گویم سخن و کرده نظر با غیری

با تو باشم به دل و بوده به تن با دگری

آخرالامر به جایی برسد قصّه که خلق

باز گویند به هر انجمن از من سمری

من در افتادم و دستِ طمع از جان شستم

ترسم این است که پیش تو نیاید خطری

من به الطاف تو دارم به جهان چشم امید

گوش با حالِ دلم بهتر ازین کن قدری

رو به رویِ تو جهان می نگرد چون باشد

گر به احوالِ نزاری بکنی وانگری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام