گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مگسل نگارا پیوندِ یاری

مگذار ما را تنها به زاری

با ما مکن بس بی التفاتی

سویِ عزیزان منگر به خواری

تا یک دم از من خوش بر نیاید

هر دم به رنگی دستی بر آری

سروی تو باری آزاد می رو

از من که چون من یاری نداری

من بس نیایم گر بس بکوشم

با خیلِ هجران شب های تاری

شوریده مغزم زان می بلغزم

بر من نگیرند آشفته کاری

دل رفت و جانم شد در سرِ دل

بی جان و بی دل مسکین نزاری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مفاعلن فع | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.