گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی

بر سر کشته هجران گذری می کردی

بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دم

می زدی تیر و نظر با دگری می کردی

هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسود

می فرستادی و و ما را خبری می کردی

روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادی

شبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی

هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتی

آن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی

وعده می کردی و بر سر وقبا می بستی

بر میان دستِ نزاری کمری می کردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام