گنجور

شمارهٔ ۱۱۲۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

رفتی و صیدِ خاطر احباب کردهای

قلّاب شوق ر دلِ اصحاب کرده‌ای

دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان

آهسته‌تر که زهره ی ما آب کرده‌ای

بس زاهدانِ خشک که در بحرِ زهدشان

کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده‌ای

بس ساکنانِ کنج خرابات را که باز

خلوت‌نشین گوشه ی محراب کرده‌ای

شب‌ها که ما ز شوقِ تو تا روز کرده‌ایم

تو همچو بختِ خفته ی ما خواب کرده‌ای

ما را که یک دقیقه نصیب است ز آفتاب

ساعت شناس‌تر ز سترلاب کرده‌ای

خصمی مسلّط است که بر ما گماشتی

گفتم مگر رقیبی بوّاب کرده‌ای

نی عقل و نی فراغت و نی دل نزاریا

اثبات عاشقی به چه اسباب کرده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام