گنجور

شمارهٔ ۱۰۹۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که

از شبنم عشقِ او یک قطره و جیحون که

مجنون همه ی لیلی لیلی همه ی مجنون

این جا نه دویی باشد لیلی چه و مجنون که

چون موج برانگیزد چون اسب برون تازد

در معرض این و آن دریا چه و هامون که

دانم که نمی‌داند مفروغ ز مستأنف

گر معرفتی داری مافوق که مادون که

یک جوهرِ فرد آمد در عالم کثرت عشق

بر هم زدگان دانند افسرده که مجنون که

دیرینه حکایت‌ها با اوست نزاری را

تا خود چه کند عرضه بر رایِ همایون که

خونِ رز و خونِ دل تا چند خوری هر دو

تا خود که برون آید از عهده ی این خون که

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام