گنجور

شمارهٔ ۱۰۸۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده

پای تا سر همچو زلفت بند در بند آمده

بیش تر فریاد رس جانا که از بس اشتیاق

کار من در یک نفس با قطع و پیوند آمده

بیش ازین طاقت ندارم در فراق روی تو

یعلم الله نیز اگر حاجت به سوگند آمده

روزگاری دیر باید تا توانم باز گفت

آنچه بر من بنده زاندوه خداوند آمده

هر نفس جانم رسد از آرزومندی به لب

تا نپنداری نزاری از تو خرسند آمده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام