گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده

ور شهر وجود خود اوباش به در کرده

در کنج خراباتی بر هر طرفی لاتی

با توست ملاقاتی بی میل نظر کرده

تا کی برَد از راهم اندیشه ی کوتاهم

یک باره همی خواهم با عقل دگر کرده

ماییم و غرامت را بربسته علامت را

پیکان ملامت را از سینه سپر کرده

در واقعه ای مشکل شب ها همه بی حاصل

در چشم قرارِ دل مکحول سهر کرده

با عکس جمال او یعنی که خیال او

تکرار وصال او شب تا به سحر کرده

ماییم و دلی مسکین نه کفر در او نه دین

بر بوی لب شیرین ابری ز شکر کرده

بی چاره نزاری هان بآزای زخود پنهان

خود را و مرا برهان زین هر دو گذر کرده

تا چند ز جان و تن تن می زن و جان می کن

در خرمن هستی زن این آتش بر کرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.