گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه

ناکرده جرمی هر زمان با ما در آشفتن که چه

برقع برافکن یک زمان آخر زیار مهربان

روی تو ماه آسمان در پرده بنهفتن که چه

کم کن نگارا از جفا هنگام صلح است و صفا

دستی به پیمان در وفا با یار نگرفتن که چه

بس غافلی از کار من از چشم شب بیدار من

از اشک گوهر بار من در دانه ها سفتن که چه

این جا سخن کوتاه به رویم بتا بر ماه به

یک ره به وصلم راه ده بر خاک در خفتن که چه

بیخ امیدم می کنی کارم به هم بر می زنی

چون آخرم رد می کنی اول پذیرفتن که چه

بر کن نزاری دل ز وی دیگر منه بر آب پی

دم درکش اکنون تا به کی بیهوده پر گفتن که چه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام