گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو

مکن به کامِ رقیبان مکن مرا بمرو

اگر رضایِ تو در کشتنِ من است بکش

رضا رضایِ تو دارم بدین رضا بمرو

به هر قفا که دهی شاکرم هلا باز آی

به هر جفا که کنی راضی ام بیا بمرو

به سوزِ سینه ی من مبتلا شوی بنشین

روا مدار بترس آخر از خدا بمرو

اگر به مصلحت از دستِ من بخواهی رفت

به رغمِ مدّعیان از سرِ وفا بمرو

هر آن جفا که ز بیگانه می رود بر من

رواست گو ز دلم داغِ آشنا بمرو

گر از سرِ تو برفت آن که دست گیرت بود

تو باری از سرِ پیمان نزاریا بمرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام