گنجور

شمارهٔ ۱۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آتش سودای تو جانم بسوخت

یک شررش هر دو جهانم بسوخت

سوخته را خوش بتوان سوختن

سوخته‌ای بودم از آنم بسوخت

طاقت خورشید وصالم نبود

حیرت از آن وسع و توانم بسوخت

از من و ما گر اثری بود، رفت

عشق به‌کل نام و نشانم بسوخت

قصد سخن کردم تا سوز دل

شرح دهم ، کام و زبانم بسوخت

خواستم از درد که احوال جان

وصف کنم، شرح و بیانم بسوخت

نامهٔ اندوه نهادم اساس

سوز سخن کلک و بنانم بسوخت

بس که چراغ نظر افروختم

مردمک چشم عیانم بسوخت

دود سخن روزن حلقم ببست

تفِّ جگر شمع روانم بسوخت

قصه دراز است نزاری خموش

گو همه پیدا و نهانم بسوخت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی علیزاده نوشته:

وزن شعر مفتعلن می باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام