گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر به گوشت برسد درد من و زاری من

زحمت آید مگرت بر شب بیداری من

به تو ام ره ندهد بی تو نمی یارم بود

از گران جانی بخت است سبک ساری من

من ترا دارم و بی تو نتوان داشت مرا

جاودانیست در این قید گرفتاری من

صفت لیلی و مجنون که شنیدی بنگر

تا بدان حسن کسی هست و بدین زاری من

من از آن جام نخوردم که به خود بازآیم

عقل ازین پس نبرد راه به هشیاری من

تو نه آنی که من از تو طمع این دارم

که قدم رنجه کنی از پی دلداری من

می کنم صبر و جفا می کشم و می گویم

یادت آید مگر از دوستی و یاری من

روزگار دل بی خویشتنم بر هم زد

تا چه می خواست فراقت ز دل آزاری من

خود نگویی که نزاری چو ز حد در گذرد

بر در شاه بنالد ز ستمگاری من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور