مغنی سحرگاه بر بانگ رود
به یادآور آن پهلوانی سرود
نشاط غنا در من آور پدید
فراغت دهم زانچه نتوان شنید
همان فیلسوف مهندس نهاد
ز تاریخ روم این چنین کرد یاد
که چون پیشوای بلند اختران
سکندر جهاندار صاحب قران
ز تعلیم دانش به جایی رسید
که دادش خرد بر گشایش کلید
بسی رخنه را بستن آغاز کرد
بسی بستهها را گره باز کرد
به دانستن علمهای نهان
تمامی جز او را نبود از جهان
چو برزد همه علمها را رقوم
چه با اهل یونان چه با اهل روم
گذشت از رصد بندی اختران
نبود آنچه مقصود بودش در آن
سریرش که تاج از تباهی رهاند
عمامه به تاج الهی رساند
نزد دیگر از آفرینش نفس
جهان آفرین را طلب کرد و بس
در آن کشف کوشید کز روی راز
براندازد این هفت کحلی طراز
چنان بیند آن دیدنی را که هست
به دست آرد آنرا که ناید به دست
در این وعده میکرد شبها بهروز
شبی طالعش گشت گیتی فروز
سروش آمد از حضرت ایزدی
خبر دادش از خود در آن بیخودی
سروش درفشان چو تابنده هور
ز وسواس دیو فریبنده دور
نهفته بدان گوهر تابناک
رسانید وحی از خداوند پاک
چنین گفت کافزونتر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود
برون زانکه داد او جهانبانیات
به پیغمبری داشت ارزانیات
به فرمانبری چون تویی شهریار
چنین است فرمان پروردگار
که برداری آرام از آرامگاه
در این داوری سر نپیچی ز راه
برآیی به گرد جهان چون سپهر
درآری سر وحشیان را به مهر
کنی خلق را دعوت از راه بد
به دارندهٔ دولت و دین خود
بنا نو کنی این کهن طاق را
ز غفلت فروشویی آفاق را
رهایی جهان را ز بیداد دیو
گرایش نمایی به کیهان خدیو
سر خفتگان را براری ز خواب
ز روی خرد برگشایی نقاب
تویی گنج رحمت ز یزدان پاک
فرستاده بر بینصیبان خاک
تکاپوی کن گرد پرگار دهر
که تا خاکیان از تو یابند بهر
چو بر ملک این عالمت دست هست
به ار ملک آن عالم آری به دست
در این داوری کاوری راه پیش
رضای خدا بین نه آزرم خویش
به بخشایش جانور کن بسیچ
به ناجانور بر مبخشای هیچ
گر از جانور نیز یابی گزند
زمانش مده یا بکش یا ببند
سکندر بدان روی بسته سروش
چنین گفت کای هاتف تیزهوش
چو فرمان چنین آمد از کردگار
که بیرون زنم نوبتی زین حصار
ز مشرق به مغرب شبیخون کنم
خمار از سر خلق بیرون کنم
به هرمرز اگر خود شوم مرزبان
چه گویم ؟ چو کس را ندانم زبان
چه دانم ؟ که ایشان چه گویند نیز
وز اینم بتر هست بسیار چیز
یکی آنکه در لشگرم وقت پاس
ز دژخیم ترسم که آید هراس
دگر آنکه بر قصد چندین گروه
سپه چون کشم در بیابان و کوه ؟
گروهی فراوانتر از خاک و آب
چگونه کنم هر یکی را عذاب ؟
گر آن کورچشمان به من نگروند
ز کری سخنهای من نشنوند
در آن جای بیگانه از خشک و تر
چه درمان کنم خاصه با کور و کر ؟
وگر دعوی آرم به پیغمبری
چه حجت کند خلق را رهبری ؟
چه معجز بوَد در سخن یاورم ؟
که دارند بینندگان باورم
در آموز اول به من رسم و راه
پس آنگه ز من راه رفتن بخواه
بر آمودگانی چو دریا به در
سر و مغزی از خویشتن گشته پر
چگونه توان داد پا لغزشان
که آن کبر کم گردد از مغزشان
سروش سرایندهٔ کار ساز
جواب سکندر چنین داد باز
که حکم تو بر چار حد جهان
روند است بر آشکار و نهان
به مغرب گروهی است صحرا خرام
مناسک رها کرده ناسک به نام
به مشرق گروهی فرشته سرشت
که جز منسکش نام نتوان نوشت
گروهی چو دریا جنوبی گرای
که بودست هابیلشان رهنمای
گروهی شمالیست اقلیمشان
که قابیل خوانی ز تعظیمشان
چو تو بارگی سوی راه آوری
گذر بر سپید و سیاه آوری
ز ناسک به منسک در آری سپاه
ز هابیل یابی به قابیل راه
همه پیش حکمت مسخر شوند
وگر سرکشند از تو در سر شوند
ندارد کس از سرکشان پای تو
نگیرد کسی در جهان جای تو
تو آن شب چراغی به نیک اختری
شبافروز چون ماه و چون مشتری
که هر جا که تابی به اوج بلند
گشایی ز گنجینهها قفل و بند
چنان کن که چون سر به راه آوری
به دارندهٔ خود پناه آوری
به هر جا که موکب درآری به راه
کنی داور داوران را پناه
نیارد جهان آفتی بر سرت
گزندی نه بر تو نه بر لشگرت
وگر زانکه در رهگذرهای نو
کسی بایدت پس رو و پیش رو
به هر جا گرایش کند جان تو
بود نور و ظلمت به فرمان تو
بود نورت از پیش و ظلمت ز پس
تو بینی نبیند تو را هیچکس
کسی کاو نباشد ز عهد تو دور
از آن روشنایی بدو بخش نور
کسی کاورد با تو در سر خمار
بر او ظلمت خویش را برگمار
بدان تا چو سایه در آن تیرگی
فرو میرد از خواری و خیرگی
دگر چون عنان سوی راه آوری
به کشور گشودن سپاه آوری
به هر طایفه کاوری روی خویش
لغتهای بیگانت آرند پیش
به الهام یاری ده رهنمون
لغتهای هر قومی آری برون
زبان دان شوی در همه کشوری
نپوشد سخن بر تو از هر دری
تو نیز آنچه گویی به رومی زبان
بداند نیوشنده بی ترجمان
به برهان این معجز ایزدی
تو نیکی و یابد مخالف بدی
چو شه دید کان گفت بیغاره نیست
ز فرمانبری بنده را چاره نیست
پذیرفت از آرندهٔ آن پیام
که هست او خداوند و ما بنده نام
وز آنروز غافل نبود از بسیچ
جز آن شغل در دل نیاورد هیچ
ز شغل دگر دست کوتاه کرد
به عزم سفر توشه راه کرد
برون زانکه پیغام فرخ سروش
خبرهای نصرت رساندش به گوش
ز هر دانشی چارهای جست باز
که فرخ بود مردم چاره ساز
سگالشگریهای خاطر پسند
که از رهروان باز دارد گزند
بجز سفر اعظم که در بخردی
نشانی بد از مایهٔ ایزدی
سه فرهنگ نامه ز فرخ دبیر
به مشک سیه نقش زد بر حریر
ارسطو نخستین ورق در نوشت
خبر دادش از گوهر خوب و زشت
فلاطون دگر نامه را نقش بست
ز هر دانشی کامد او را به دست
سوم درج را کرد سقراط بند
ز هر جوهری کان بود دلپسند
چو گشت این سه فهرست پرداخته
سخنهای با یکدگر ساخته
شه آن نامهها را همه مهر کرد
بپیچید و بنهاد در یک نورد
چو هنگام حاجت رسیدی فراز
به آن درجها دست کردی دراز
ز گنجینهٔ هر ورق پارهای
طلب کردی آن شغل را چارهای
چو عاجز شدی رایش از داوری
ز فیض خدا خواستی یاوری
نشست اولین روز بر تخت عاج
به تارک برآورده پیروزه تاج
چنان داد فرمان به فرخ وزیر
که پیش آورد کلک فرمان پذیر
نویسد یکی نامهٔ سودمند
بتابید فرهنگ و رای بلند
مسلسل به اندرزهای بزرگ
کزو سازگاری کند میش و گرگ
برون شد وزیر از بر شهریار
ز شه گفته را گشت پذرفتگار
خرد را به تدبیر شد رهنمون
بدان تا ز کان گوهر آرد برون
سر کلک را چون زبان تیز کرد
به کاغذ بر از نی شکرریز کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از اسکندرنامه، اسکندر به پیغمبری دست مییابد و وحی الهی را دریافت میکند. سروش از طرف خداوند به او میگوید که او باید دورادور جهان را هدایت کند و مردم را از راههای نادرست دور کند. اسکندر، که نگران چالشهای پیش رو است، میخواهد بداند چگونه میتواند با گوناگونی ملل و زبانها کنار بیاید. در طول این گفتگو، سروش او را به نور و هدایت قیادت بشر تشویق میکند و از او میخواهد که با علم و حکمت کار کند. اسکندر با دریافت این پیام الهی، تصمیم میگیرد که عزم سفر کند و با وجود تمامی چالشها، خود را برای رهبری آماده کند.
هوش مصنوعی: در سحرگاه، خوانندهٔ آواز در کنار رود، با صدای دلنشینش یاد آن پهلوان را زنده میکند و شعری دربارهٔ او میخواند.
هوش مصنوعی: مخاطب از مغنی (خواننده یا نوازنده) میخواهد تا با صدای خوشش، حالتی شاداب به او بدهد و او را از آنچه که نمیتواند بشنود، آزاد کند.
هوش مصنوعی: این فیلسوف و مهندس، نامش در تاریخ روم به یادگار مانده و این کار را به این شکل انجام داده است.
هوش مصنوعی: چون سکندر، پیشوای بزرگ و برجستهای است که نیک بختی و شرف او همانند ستارههای بلند در آسمان میدرخشد و او را صاحب و سرپرست دوران میدانند.
هوش مصنوعی: او بهخاطر آموختن دانش به مرحلهای رسید که عقل و خردش به او کمک کرد تا گامی درراه حل مشکلات بردارد و قفلها را باز کند.
هوش مصنوعی: اسکندر شروع به بسته شدن راهها و موانع کرد و در عین حال توانست بسیاری از گرهها و مشکلات را حل و باز کند.
هوش مصنوعی: هیچکس در عالم به دانستن دانشهای پنهان به اندازه او (اسکندر) نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که همه دانشها را نوشتند و ثبت کردند، چه در میان اهل یونان و چه در میان اهل روم، اسکندر از آنها گذشت و به مرتبهای بالاتر رسید.
هوش مصنوعی: اسکندر از بررسی و رصد ستارهها گذشت، چون آنچه که برای او اهمیت داشت، در آن وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اسکندر که در مقام پادشاهی (سریر) قرار دارد، از نابودی و فساد رها شده و توانسته است با حکمت و دانش به مقام والای الهی (تاج الهی) دست یابد.
هوش مصنوعی: اسکندر از دیگر موجودات و آفریدهها درخواست کرد که فقط خالق جهان را بخواهد و به او توجه کند.
هوش مصنوعی: او در آن جستوجو تلاش میکند که با حقیقتی عمیق و پنهان رو به رو شود و این هفت پوشش و زینت ظاهری را کنار بزند.
هوش مصنوعی: آنچه را که هست، آنچنان میبیند که به دست آوردنش ممکن است، در حالی که دستیابی به برخی چیزها غیرممکن است.
هوش مصنوعی: در این وعده، شبها به روز میکرد و به او زمانهای رسید که او را درخشان و پرنور در جهان نشان داد.
هوش مصنوعی: سروش (فرشتهای که پیامهایی از خدا میآورد) از سوی خداوند پیامی آورد و او را در حالتی از غفلت و بیخودی خبر کرد.
هوش مصنوعی: سروش (فرشته) درخشانی مانند خورشید است که از وسوسههای دیو فریبنده دور است.
هوش مصنوعی: پیام روشن و چراغوار خدایی به اسکندر رسید که نشاندهندهٔ جدیت و ارزش معنوی او بود.
هوش مصنوعی: خداوند آفرینندهٔ جهان به تو سلامی بیش از کوهها و رودها میفرستد.
هوش مصنوعی: بنا بر آنچه گفته شد، چون تو را به مقام رهبری و سلطنت رسانید، به تو هم مقام نبوت ارزانی داشته است.
هوش مصنوعی: ای شهریار، به خاطر فرمانبرداری تو، اینگونه است حکم و ارادهٔ خداوند.
هوش مصنوعی: اسکندر به آرامش و سُکون از سرزمین آرامگاه (محل استراحت و خواب) برمیخیزد و در این داوری و قضاوت، نباید از مسیر درست و حق منحرف شود.
هوش مصنوعی: تو به دور دنیا میروی و مانند آسمان، به هر جای آن، محبت و دوستی را به وحشیان (آدمهایی که از نظر تربیت یا فرهنگ، وحشی و بیسر و سامان هستند) میافشانی و سر آنها را به سوی نیکی و محبت میگشایی.
هوش مصنوعی: تو مردم را از راه نادرست به سوی صاحب قدرت و دین خود، یعنی به سوی خدا دعوت میکنی.
هوش مصنوعی: تو آن بنای کهن را با ابداع و نوآوری خود بساز، و با دوری از غفلت، جهان را از آلودگیها پاک کن.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی جهانی را از ستم دیو (به معنای نیروهای بد و اهریمنی) نجات دهی، باید به کیهان و خدای بزرگ روی بیاوری و به او گرایش داشته باشی.
هوش مصنوعی: سر خفتگان را از خواب بیدار کن و با دانش خود، پرده از چهرهشان بردار.
هوش مصنوعی: تو گنجینهای از رحمت خداوند پاک هستی که به دنیای بینصیبها و بیخودان ارسال شدهای.
هوش مصنوعی: تلاش کن و سعی کن مانند چرخندهٔ زمان باشی تا آدمیان از وجود تو بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو بر این جهان تسلط و قدرت داری، میتوانی از آن قدرت برای تسلط بر عالم دیگر نیز استفاده کنی.
هوش مصنوعی: در این قضاوت، باید به دنبال راهی باشی که رضایت خداوند را به دست آوری و نه اینکه به حرمت و آبرویت فکر کنی.
هوش مصنوعی: باید به جانبازی و فداکاری به جانوران بخشش کنی و هرگز به ناپاکان و بدیها هیچ بخشش ندهی.
هوش مصنوعی: اگر از یک جانور هم آسیب دیدی، به او زمان نده، یا او را بکش یا به بند بکش.
هوش مصنوعی: اسکندر به جهت آنچه که شنید، با نامی از فرشتهای (هاتف) که با هوش و تیزبین است، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: چون از جانب خداوند چنین دستوری صادر شد که باید یک بار دیگر از این قلعه خارج شوم.
هوش مصنوعی: از شرق تا غرب، حملهای وحشتناک به راه میاندازم و حال و هوای مستی و شیدایی را از سر مردم برمیدارم.
هوش مصنوعی: اگر در هر مرزی حاکم و محافظ شوم، چه باید بگویم؟ وقتی که نمیدانم کسی در آنجا چه زبانی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: نمیدانم که آنها (دشمنان یا مهاجمان) چه چیزی بگویند و از این وضعیت بدتر، چیزهای زیادی وجود دارد که باید از آنها ترسید.
هوش مصنوعی: من میترسم که در هنگام پاسبانی از لشگرم، دژخیم (دشمن تندخو) بیاید و ترس به من دست دهد.
هوش مصنوعی: سپس این موضوع مطرح است که اگر بخواهم با سپاه زیاد از میان بیابان و کوهها عبور کنم، چگونه میتوانم گروههای مختلف را مدیریت کنم؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم گروهی به این اندازه زیاد که حتی شمارشان از خاک و آب بیشتر است، را مورد عذاب و تنبیه قرار دهم؟
هوش مصنوعی: اگر آن کورها به من نگاه نکنند، به خاطر ناتوانی خودشان، سخنان مرا نمیشنوند.
هوش مصنوعی: در آنجا که بیگانگان از احساسات و عواطف انسانی بیبهره هستند، چه میتوانم بکنم، بهویژه با افرادی که نابینا و ناشنوا هستند؟
هوش مصنوعی: اگر من ادعای پیامبری کنم، چه دلیلی وجود دارد که مردم را به پیروی از خودم وادار کنم؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم معجزهای را در کلام یاریکنندهام نشان دهم؟ زیرا بینندگان با دیده خود به گفتههای من ایمان دارند.
هوش مصنوعی: ابتدا به من آموزش و راه و رسم زندگی را بده، سپس از من بخواه که بر طبق آن راه بروم و عمل کنم.
هوش مصنوعی: آنانی که همچون دریا پر از دانش و فهم هستند، به گونهای میشوند که از خود، دچار هیجان و تفکر فراوانی میگردند.
هوش مصنوعی: چطور میتوان به پاهای کسانی که مغرور و بلندپروازند، اجازه لغزش داد تا غرورشان کمتر شود و فروتنی بیشتری پیدا کنند؟
هوش مصنوعی: سروش، یعنی فرشتهای که پیام و وحی را به انسانها میرساند، به اسکندر پاسخ داد و او را در کارهایی که انجام میدهد یاری میکند.
هوش مصنوعی: حکم تو بر چهار سوی دنیا جاری است و این حکم در آشکار و پنهان همهجا تأثیر دارد.
هوش مصنوعی: در مغرب، گروهی از عابدان وجود دارند که مناسک مذهبی را ترک کردهاند و نامشان به عنوان عابدان معروف نیست.
هوش مصنوعی: در مشرق گروهی هستند که ذاتشان مانند فرشتگان است و نامی جز «نسک» (یعنی مسکونی که در آن زندگی میکنند) نمیتوان برای آنها نوشت.
هوش مصنوعی: گروهی مانند دریا در سمت جنوبی وجود دارند که هابیل، فرزند حضرت آدم، راهنمای آنهاست.
هوش مصنوعی: بخشی از اقلیم شمالی وجود دارد که به خاطر احترام به قابیل، او را بزرگ میدارند.
هوش مصنوعی: وقتی تو با بارگی (نیرویی) به سمت راه میروی، میتوانی از میان میانهی خوب و بد (سپید و سیاه) عبور کنی.
هوش مصنوعی: از ناسک (کسی که به عبادت مشغول است) تا منسک (محل عبادت) سپاه را به حرکت درمیآوری و از هابیل (پسر آدم، که سمبل نیکی است) تا قابیل (برادرش که سمبل بدی و قتل است) را راه نشان میدهی.
هوش مصنوعی: همهی افراد در برابر حکمت و دانش تو تسلیم و مطیع میشوند، و اگر هم سرکشی کنند، در دل و فکرشان به تو خواهند رسید.
هوش مصنوعی: هیچکس از سرکشان (مردان سرکش) جرأت نمیکند که به پای تو بیفتد و هیچکس در دنیا نمیتواند جایگاه تو را بگیرد.
هوش مصنوعی: تو در آن شب، مانند چراغی با طالع نیک، نورافشان و روشنگر هستی، مثل ماه و مثل سیاره مشتری که نور زیبایی میتاباند.
هوش مصنوعی: هر کجا که نوری به اوج و بلندی پدید آوری، قفل و بند گنجینهها باز میشود و میتوان به آنها دسترسی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: چنان رفتار کن که وقتی به جایی میرسی، به خداوند خود که نگهدارت است، پناه ببری.
هوش مصنوعی: هر کجا که لشکر جمع کنی و حرکت کنی، تو باید به خداوند دادگر و دادبان پناه ببری.
هوش مصنوعی: هیچ آسیبی از سوی جهان بر سرت نخواهد آمد، نه به تو و نه به سپاه تو.
هوش مصنوعی: اگر در راههای تازه، کسی باشد که تو را به عقب و جلو سوق دهد، باید به او توجه کنی.
هوش مصنوعی: هر جا که جان تو تمایل پیدا کند، آن مکان زیر فرمان تو میشود و نور و ظلمت تحت اراده و کنترل تو خواهند بود.
هوش مصنوعی: نور تو از پیش است و ظلمت از پشت، آنقدر عظیم و درخشان هستی که هیچکس نمیتواند تو را ببیند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زمان تو دور باشد، در آن روشنایی که تو به او میدهی، بهرهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: کسی که با تو در حال خوشی و نشاط باشد، باید تاریکی و ظلمت درونش را بر خود تحمیل کند.
هوش مصنوعی: بدان که وقتی مانند سایه در آن تاریکی بمیری، از ننگ و رسوایی رها میشوی.
هوش مصنوعی: اکنون که میخواهی راه را به سمت دیگری بگیری، سپاه را برای گشودن کشور آماده کن.
هوش مصنوعی: هر طایفهای با فرهنگ و زبان خود، واژههایی که از بیگانگان (زبانها و فرهنگهای دیگر) دارند، به پیش میآورند و بر روی خود ارائه میدهند.
هوش مصنوعی: به الهام الهی، به ما کمک کن که زبان و واژگان هر قوم و ملتی را بفهمیم و از آنها بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: اگر به زبانهای مختلف تسلط پیدا کنی، دیگر هیچ سخنی از هیچکجای دنیا برایت پنهان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: هر چه تو میگویی، شنوندهای که به زبان رومی آشناست، بدون نیاز به مترجم، میفهمد.
هوش مصنوعی: به دلیل این معجزهی الهی، هم تو نیکوکار هستی و هم بدیها به طرز عجیبی از تو دور میشوند.
هوش مصنوعی: چون شاه (اسکندر) دید که هیچ راهی برای نجات نیست و هیچ راه فراری نیست، فهمید که تسلیم شدن و فرمانبرداری از خداوند بر او واجب است.
هوش مصنوعی: اسکندر پیام را از کسی که آن را به او رسانده قبول کرد و فهمید که او خداوند است و ما غلامان او هستیم.
هوش مصنوعی: از آن روز به هیچ چیز دیگر فکر نکرد و فقط به آن شغل (پیامبری) مشغول بود و در دلش هیچ چیز دیگری نیاورد.
هوش مصنوعی: اسکندر از کارهای دیگر دست کشید و برای سفر خود آماده شد و وسایل لازم را برای راه برداشت.
هوش مصنوعی: اسکندر از طرف فرخ سروش، که به او خبرهای پیروزی و نصرت را میرساند، پیامهایی دریافت میکند.
هوش مصنوعی: اسکندر از هر دانشی راه حلی را جستجو کرد زیرا افراد شایسته و فرخ (خوشبخت و نیکنام) همواره در حل مشکلات به مردم کمک میکنند.
هوش مصنوعی: رفتارهایی که به دل آدمی خوشایند باشد، باید به گونهای باشد که از آسیب و گزند رهروان جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: جز سفر بزرگ و مهمی که در حکمت و دانایی نشانهای از ذات خدایی ندارد.
هوش مصنوعی: فرخ دبیر سه فرهنگنامه را که مملو از دانش و معارف است، با جوهر مشکی بر پارچه ابریشمی نوشته است.
هوش مصنوعی: ارسطو، فیلسوف مشهور، در اولین صفحه از کتابش، دربارهٔ صفات و ویژگیهای نیک و بد انسانها توضیح میدهد.
هوش مصنوعی: فلاطون در نامهای دیگر، از هر دانشی که کسب کرده، به جمعآوری و ثبت آن پرداخته است.
هوش مصنوعی: سقراط (فیلسوف بزرگ یونانی) سومین قسمت از این نوشته را ترتیب داد و او از هر چیز باارزشی که دل را خوش میکند و جذاب است، بهرهبرداری کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که این سه فهرست (یعنی نامهها یا نوشتهها) به پایان رسید و تنظیم شد، سخنهایی که با یکدیگر هماهنگ و مرتبط بودند نیز آماده گردید.
هوش مصنوعی: اسکندر آن نامهها را مهر کرده و در یک لوله جمعآوری کرد و گذاشت.
هوش مصنوعی: زمانی که نیازت به شدت احساس شد، به آن دفتری که در آن نامهها بود، دست بردی و دستت را دراز کردی.
هوش مصنوعی: از گنجینهٔ هر ورق، چیزی را طلب کردی تا آن کار را راهی برای حل مشکل خود بیابی.
هوش مصنوعی: زمانی که اسکندر در قضاوت دچار ناتوانی شد، از فضل و رحمت خداوند یاری طلبید.
هوش مصنوعی: اسکندر در روز اول بر تخت سلطنت نشسته و تاجی که نماد پیروزی است را بر سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: اسکندر به فرخ وزیر دستوری داد تا قلمی را که به رمز و فرمان اشاره دارد، به جلو بیاورد و آماده کند.
هوش مصنوعی: وزیر فرخ نامهای مفید و باارزش مینویسد که بر فرهنگ و عقل بلند تأکید دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به اندرزهای بزرگ گوش دهد و به آنها عمل کند، مانند میش خواهد بود که با گرگ سازگاری دارد و از خطرها به دور میماند.
هوش مصنوعی: وزیر از پیش شهریار (اسکندر) بیرون آمد و سخن گفتۀ شاه را پذیرفت و قبول کرد.
هوش مصنوعی: خرد (اندیشه و عقل) به وسیلهٔ تدبیر (مدیریت و تدبیر) راهنمایی شد تا از درون خود، گوهر (ذخایر ارزشمند) را به بیرون بیاورد.
هوش مصنوعی: زمانی که قلم مانند زبان تند و تیز شد، بر کاغذ با عصارهٔ نی (شکر) خط مینویسد و نوشتههای شیرین و دلنشینی تولید میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.