خواجهای بودهست از پیشینگان
با بزانش میل و با بوزینگان
با بزی در خانه یک بوزینه داشت
روزی از خانه قدم بیرون گذاشت
یک سبوی ماست بود اندر فضا
وان کنیزک خفته در کنج سرا
دید بوزینه چو خالی خانه را
هم سبو پر دید و هم پیمانه را
نرم نرمک میخ خود برکند زود
با سبو پیوست و پس خورد آنچه بود
پس ز بیم خواجه مکری درگرفت
اندکی ز آن ماست بر کف برگرفت
با هزاران پوزش آمد پیش بز
ای دریغ از پوزه و از ریش بز
میخ بز برکند و بندش برگسست
پس به جای خویش محکم برنشست
نیم خفته آن کنیزک نیم چشم
میبدید و خنده بودش جای خشم
ناگه از در با هزاران برگ و ساز
باز آمد خواجهٔ بوزینه باز
دیدی اسپیدی سبو در پوز بز
شد جهان بر وی سیه چون روز بز
هر کجا در خانه چوب و سنگ بود
خواجه را زان سو همی آهنگ بود
بز ز پیش و او ز پس هر سو روان
گاه افتان گاه خیزان گه دوان
فارغ آن بوزینه از این کشمکش
در کنار میخ خود بنشسته خوش
گاه میخندید و گه میداد تیز
نه به ریش بز به ریش خواجه نیز
وان کنیزک همچنان تا دیرگاه
گه گشاده دیده، گه بسته نگاه
این مثل در تست شو آگه ز راز
ای تو هم بز باز و هم بوزینه باز
عقل یزدانی چو آن بوزینه بود
نفست آن مکارهٔ دیرینه بود
کارفرما در تو نفس سرکش است
تو همی گویی که کار دانش است
این سخن را گرچه شرحی درخور است
لیک در مقصد سخن اولیتر است
پس قیاس از فکرت بوزینه خواست
تا سبوی خواجه خالی شد ز ماست
نطق اگر اینست اگر آنست نطق
مشترک در جنس حیوان است نطق
چون حدیثی گفته آمد از قیاس
در نیاز عقل بر فعل حواس
به که هم زین ره سرودی سر کنیم
لیک آهنگی از این خوشتر کنیم
عاریت کردهستم از آگه دلان
من زبان، تو نیز رو گوشی ستان
تا کنی فهم این حدیث نغز را
پوست بگذاری و گیری مغز را
کوش تا سودی از این سودا بری
کی گهر بی غوص از این دریا بری
گفته آمد اندکی زین پیشتر
که بود حس مبدأ درک بشر
نفس را جز ذات خود گر مدرکیست
مبدأ ادراک آن حس بیشکی ست
وانچه بیرونست از حس ذات تست
وهم و غفلت نیز در وی ره نجست
نفس بی آلت کند ادراک نفس
حس کجا و درک ذات پاک نفس
وانچه با آلت شود معلوم تو
هست معقول تو یا موهوم تو
لاجرم نفست محیط وی شود
ورنه در خورد تصور کی شود
شاید ار محسوس را گویی که بود
بی وجود حاس در خارج وجود
لیک هر معقول فرع عاقل است
ذات بی او ذات عاقل باطل است
این سخن را گر مسلم داشتی
منتی بر کِفت ما بگذاشتی
یک زمان بنشین و با ما راز کن
عقده ای در رشته دارم باز کن
آنکه را معبود میدانی بگو
جز تو باشد یا تو باشی عین او
گر تویی این خود حدیث مغلق است
که تو هستی فانی و باقی حق است
جز تو گر باشد محاط نفس تست
خود یکی نقش از بساط نفس تست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان خواجهای را روایت میکند که بوزینهای دارد و در خانهاش ماست و کنیزکی خوابیده است. بوزینه در غیاب خواجه به ماست دست میزند و بوز را میترساند. وقتی خواجه برمیگردد و بوز را با سبوی ماست در دهان میبیند، عصبانی میشود و به دنبال بوزینه میافتد. در این بازی و کشمکش، بوزینه بیخیال است و به تماشای این صحنه میپردازد.
شاعر از این داستان برای اشاره به مسائل عقل و نفس استفاده میکند و میگوید که انسانها باید درک کنند که نفس سرکش و وابستگی به آن، سبب اشتباهات و غفلتها میشود. در نهایت، بر این نکته تأکید میشود که همواره باید به عقل و درک صحیح توجه کرد و فهمید که هر چیزی ناظر به وجود خود شخص است.
هوش مصنوعی: در گذشته فردی با دانش و مقام بالا وجود داشته که به حیوانات، بخصوص بوزینگان و میمونها، تمایل و علاقه داشته است.
هوش مصنوعی: روزی یک بز در خانهاش داشت و وقتی که از خانه بیرون رفت، بوزینهای که در خانهاش بود را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: در فضایی آرام، یک گلدان ماست قرار دارد و دختری که در گوشه خانه خوابیده است.
هوش مصنوعی: وقتی بوزینه خالی بودن خانه را دید، هم سبویی پر و هم پیمانهای پر را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: آهسته آهسته میخ خود را بیرون کشید و به آرامی بر پیاله پیوست و سپس چیزی را که بود نوشید.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از صاحبخانه، مکری کمی از ماست را در دست گرفت.
هوش مصنوعی: با هزاران عذر و درخواست، به سمت بز رفتم، افسوس که نه پوزهام را به او نشان دادم و نه ریشش را دیدم.
هوش مصنوعی: میخی که از زمین بیرون آمد و بند آن پاره شد، بعد از آن دوباره به جای خود به طور محکم قرار گرفت.
هوش مصنوعی: دخترک نیمه بیدار بود و با یک چشم به دور و برش نگاه میکرد. در حالی که به نظر میرسید که باید عصبانی باشد، در صورتش خندهای دیده میشد.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، با هزاران وسیله و اندیشه، شخصی به نام خواجه که شبیه بوزینه است، به خانه بازگشت.
هوش مصنوعی: دیدی که اژدها ویرانگر در زیر پای بز قرار گرفت و جهان به سیاهی گرایید مانند تاریکی که در روز بز بوجود میآید.
هوش مصنوعی: هر جا که چوب و سنگ در خانه وجود داشت، خواجه به سوی دیگر علاقهمند و متوجه میشد.
هوش مصنوعی: بز در جلو و او در پشت، به هر طرف در حال حرکت است؛ گاهی میافتد و گاهی بلند میشود، گاهی هم میدود.
هوش مصنوعی: بوزینه بیتوجه به این جدلها، با آرامش در کنار میلهاش نشسته و از زندگیاش لذت میبرد.
هوش مصنوعی: گاهی او میخندید و گاهی هم به شکل تندی پاسخ میداد؛ نه فقط به ریش بز، بلکه حتی به ریش شخص مهمی هم اشاره میکرد.
هوش مصنوعی: آن کنیزک همچنان که تا دیروقت بیدار است، گاه چشمش را باز میکند و گاه آن را میبندد.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معنی است که اگر در زندگی به دنبال دانایی و فهم عمیق هستی، نباید فقط به ظواهر توجه کنی. باید با دقت و آگاهی بیشتری به مسائل نگاه کنی، زیرا در پس هر موضوعی رازهایی نهفته است. بهعنوان مثال، همانطور که یک گربه میتواند همزمان به یک موش و به یک میمون نگاه کند، تو نیز باید بتوانی به جنبههای مختلف زندگی و افکار خود دقت کنی و از نظرها و تجربیات مختلف بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: عقل الهی مانند بوزینهای است، و نفس تو شبیه به فریبی قدیمی و مکار است.
هوش مصنوعی: کارفرما در وجود تو به مانند یک نفس سرکش است و تو همچنان به خود میگویی که این ناشی از علم و دانش توست.
هوش مصنوعی: این حرف هرچند نیاز به توضیح و شرح دارد، اما در نهایت مهمتر از آن هدف اصلی سخن است.
هوش مصنوعی: سپس از ذهن و تفکر خود، به مقایسهای پرداخت که وقتی ظرف خواجه از ماست خالی شد، مشخص میشود.
هوش مصنوعی: اگر گفتار به این صورت است یا به آن صورت، باید توجه داشت که این توانایی گفتار در همه موجودات زنده مشترک است.
هوش مصنوعی: وقتی که سخنی از قیاس و تحلیل نیاز عقل در مقابل کارهای حسها بیان میشود، نشاندهندهی اهمیت تفکر و استدلال در درک واقعیات است.
هوش مصنوعی: ما باید این مسیر را با سرود و شادی آغاز کنیم، اما بهتر است لحن و آهنگی از این زیباتر بسازیم.
هوش مصنوعی: من از دلهای آگاه و باتجربه، زبان و سخن را به وام گرفتهام، حالا تو هم برو و از این گوشی استفاده کن.
هوش مصنوعی: برای درک درست این گفتار زیبا، لازم است که سختی هایی را پشت سر بگذاری و تلاش کنی تا به عمق و حقیقت آن دست یابی.
هوش مصنوعی: سعی کن از این معامله چیزی به دست آوری، زیرا برای به دست آوردن گوهر با ارزش، باید به عمق این دریا بروی.
هوش مصنوعی: مدتی پیش گفته شد که حس اولیه درک انسان چه بود.
هوش مصنوعی: اگر نفس تنها به ذات خود استناد کند و مدرکی جز آن نداشته باشد، آنگاه منبع درک او همان حس خود اوست.
هوش مصنوعی: هر چیزی که فراتر از حس و درک توست، فقط خیال و غفلت است که نمیتواند به حقیقت نزدیک شود.
هوش مصنوعی: بدون ابزار و وسایل، نفس نمیتواند ادراک کند؛ پس چگونه میتواند احساس کند یا ذات پاک نفس را درک نماید؟
هوش مصنوعی: آنچه با ابزار و وسیلهی تو مشخص میشود، بازتابی از حقیقت وجود توست؛ آیا این حقیقت واقعی و عمیق است یا فقط یک خیال گذرا؟
هوش مصنوعی: در نتیجه، نفسی که تو داری به فضای او وارد میشود؛ وگرنه، چگونه میتوان به تصور و درک او پرداخت؟
هوش مصنوعی: شاید اگر بگویی که چیزی وجود دارد که قابل حس کردن است، اما در واقع هیچ وجود مادی و حسی در خارج از ذهن ندارد.
هوش مصنوعی: هر آنچه که قابل فهم و درک است، وابسته به وجود یک عقل است. بدون عقل، مفهوم و وجود عاقل بیکار و بیمعنا خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر به این حرف اطمینان داشتی، برای ما لطفی کردهای.
هوش مصنوعی: مدتی را با ما بگذران و صحبت کن. من در دل یک مشکل دارم و میخواهم دربارهاش حرف بزنم.
هوش مصنوعی: هر کس را که معبود خود میدانی، بگو آیا غیر از تو وجود دارد یا اینکه خود تو همانند او هستی؟
هوش مصنوعی: اگر تو هستی، این موضوع پیچیده است زیرا تو خود فانی هستی و تنها بقا از آنِ حق است.
هوش مصنوعی: به جز تو، هر چیزی که وجود دارد، تحت تأثیر نفس توست و تو تنها، نمایشی از وجود نفس خود هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.