سحر که سنبلم از جیب پیرهن بکشی
گمان برم که رگ جانم از بدن بکشی
شود کنار و برم بی تو باغ عریانی
که غارتش کنی و سنبل و سمن بکشی
شبم به هم زده یارب تو انتقام مرا
ز صبح ظالم قطاع تیغ زن بکشی
شکسته شد صنم عیشم از خلیل صباح
تو داد من صمد از این صنم شکن بکشی
به نخل عمر نیابد خزان پیری راه
به نوبهار اگر باده کهن بکشی
به سایه گل تو آن گیاه بی کارم
که سر اگر بکشم، بیخم از چمن بکشی
خطاب غمزه خمار تو به من زآنست
که مست حرف خودم سازی و سخن بکشی
ز چشم هندوی تو این مزاج می آید
که صندلم به جبین پیش برهمن بکشی
عنان طبع تو در دست ناز و بدخویی است
عجب نباشد اگر سر ز خویشتن بکشی
اسیر کرده تو از خوشی نیارد یاد
چو طفل خاطرش از خویش و از وطن بکشی
مقید لب شیرین مکن «نظیری » دل
که خسرو ار شوی اندوه کوهکن بکشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و غمناک را بیان میکند. شاعر از جدایی و غم ناشی از نرسیدن به معشوق سخن میگوید و به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد. او با استفاده از تصاویر زیبا، مانند سنبل و سمن، به بیبهره بودن از عشق و زیباییها اشاره میکند و از عذابهای درونیاش مینالد. شاعر همچنین به احساس ناتوانی و ناخوشی ناشی از دوری معشوق اشاره دارد و میخواهد که این دردها از زندگیاش برطرف شوند. در نهایت، او هشدار میدهد که به خاطر شیرینی عشق نباید غفلت کرد، زیرا ممکن است عواطف و احساسات غمانگیزی را به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: صبح که گل من را از جیب پیراهن بیرون بیاوری، فکر میکنم که مانند این است که جانم را از بدنم جدا کردهای.
هوش مصنوعی: بغیر از تو، کنارم تنها باغی خواهد بود که تو میتوانی آن را به فساد بکشی و از زیباییهایش مثل سنبل و سمان بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: شب من به هم ریخته است، کاش تو انتقامم را از صبحی که به شدت ظلم میکند و با تیغ بریدن به من آسیب میزند، بگیری.
هوش مصنوعی: عیش و خوشی من به خاطر خلیل تو خراب شد و من از این معشوق شکسته، انتظار دارم که تو مرا نجات دهی.
هوش مصنوعی: اگر از جوانی و شادابی بهره ببری، مانند نخل که از خزان پیری در امان است، میتوانی بهار زندگی را با نوشیدن شراب کهن تجربه کنی.
هوش مصنوعی: من در سایه گل تو در حالتی بیعمل و بیتوجه به زندگی هستم، به گونهای که اگر سرم را بلند کنم، تو مرا از این چمن و محلی که هستم، دور میکنی.
هوش مصنوعی: غمز و ناز چشمان تو به من به این دلیل است که با حرفهایت مرا مست و شاداب میکنی و گفتگو را به راه میاندازی.
هوش مصنوعی: از نگاه تو چیزی در من است که باعث میشود سنگینی چشمانت بر سرم بیفزاید و مرا تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: طبع و گرایش تو تحت کنترل ناز و رفتارهای نامناسب است. جای تعجب نیست اگر خودت را از دست بدهی و از مسیرت منحرف شوی.
هوش مصنوعی: شخصی که به عشق تو گرفتار آمده، از شادی و خوشی یادش نمیآید. مانند کودکی که وقتی از خانواده و وطنش دور میشود، تمام توجهش صرف دوری و جدایی از آنها میشود.
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که به زیبایی و شیرینی کلام دیگران دل ببندی، زیرا اگر به این کار ادامه دهی، ممکن است دچار درد و رنجی عمیق شوی که مانند کوه سنگین و سخت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.