گنجور

بخش ۸ - زبانحال از قول حضرت ابی عبدالله در قتلگاه است

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » لآلی منظومه
 

تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم

با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن گو همه پر باش ز پیکان بلا

که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

باش یکدم که کنم پیرهن شوق قبا

ایکمان کش که زنی ناوک پیکان به تنم

عشق را روز بهار است کجا شد رضوان

تا برد لاله بدامن سوی خلد از چمنم

روز عهد است بکش اسپرم ایعقل ز پیش

تا تصور نکند خصم که پیمان شکنم

می نیاید بکمن راست تن کشتۀ عشق

خصم دون بیهده گو باز ندوزد کفنم

هانفم میدهد از غیب ندا شمر کجاست

گوشتابی که بیاد آمده عهد کهنم

سخت دلتنک شدم همتی ایشهپر تیر

بشکن ایندام بکش باز بسوی وطنم

دایۀ عشق ز بس داد، مرا خون جگر

میدمد آبلۀ زخم کنون از بدنم

کوی مطلع چه عجب گر برم از فارس فارس

تا بمدح تو شها تیر شیرین سخنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فال حافظ