گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

شد روی یار جلوه گر از زلف مشگبیز

صبح امید میدهد ای بخت خفته خیز

زینسان که میزند ره خلق این بت عراق

امسال متفق نشود خلق را جحیز

تا خود چها کند ز خطا چشم مست او

ز آن بیشتر که دوست ز دشمن دهد تمیز

یکشهر را بر ز قیامت قیامتی است

فردا مگر تو باز نیائی به رستخیز

برخواریم مبین و فرود آبچشم من

یوسف بهر کجا که نشیند بود عزیز

باری بدوش بسته ز دستار شیخ شهر

آری عروس زشت کند جهد در جهیز

با یاد زلف یار نخوابم شبان تار

کافعی گزنده را بود از ریسمان گریز

در هیچ شرعی باز نپرسند خون صید

برکش کمان درست فرو نه بتیغ تیز

در صیدگاه دل همه تا چشم میرود

مرکب بتاز و صید برانداز و خون بریز

آنخط سبز رونق زلف سیه شکست

حقا که انتقام نماند به رستخیز

ای خط ز بهر تیرگی روزگار ما

کافی نبود طرۀ شبرنگ تا تو نیز

خوبان برت بضاعت مزجاه جان بکف

آورده با ترانۀ یا ایها العزیز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور