گنجور

 
نیر تبریزی

خیل خیال تست که بر چشم ما رود

یا تخت جم که بر سر مور از هوا رود

یغمای دین و دل گذرد ایدل فکار

سر بر مکن ز دیده که در زیر پا رود

رفتی و سیل اشک جگرگون ز سرگذشت

بعد از تو بر سر دل ما تاچها رود

چونست دل شکسته و در سر هوای زلف

از سر اگر بشیشه شکستن بلا رود

دیوانه بر جهد ز سر جسر تا بحشر

با عاقلان کشاکش چون و چرا رود

نشگفت اگر خیال تو در چشم ما نشست

باشد که پادشه بسرای گدا رود

زلف تو بر شکست و ز چین تاختن صداست

تا نالۀ شکسته دلان تا کجا رود

نفکند اگر نظر ز حقارت بصید ما

افتد دلا که تیر نگاهی خطا رود

گفتم دلم ز کوی تو خواه شدن بقهر

گیسو گشود و گفت رها دار تا رود

گر مومیای وصل تو داروی درد مااست

ترسم که عمر در طلب مومیا رود

عاقل برو ملامت دیوانگان مکن

دیوانه آن بود که پی هر صدا رود

گر در هوای موی جوانان رود سرم

نشگفت بس سری بسر کیمیا رود

ایزلف مشگبو دل ما را نگاهدار

بس کشمکش هنوز در اینماجرا رود

صوفی همه بشیر ریا میدهد بخلق

فریاد از این معامله گر با خدا رود

گر دیگران ز کعبه بسوی خدا روند

نیرّ ز بارگاه شه هل اتی رود