گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

بسرم فتاده شوری که ز خود خبر ندارم

برو از سر من ای سر که هوای سر ندارم

همه خون خورم که اینغم بدلی دگر کند جا

بجز اینغم ایمن الله که غم دگر ندارم

صنم شکر فروشم بدهان نهفته شکر

همه گویدم بتلخی که برو شکر ندارم

سحریست هر شبی راز قفا بلی دریغا

که من از فراقت امشب دگر آنسحر ندارم

صنما ز کوه نازت پر کاه شد تن من

قدری ز نازکم کن که دگر کمر ندارم

ز نظاره های دلکش بطمع نیفتی ایدل

که امید خیر و خوبی من از این نظر ندارم

سزد ار ز دست جورت ز جگر فغان برآرم

بر شه ولی دریغا که من آن جگر ندارم

چو ز کعبه جمال تو بمدعا رسیدم

به نیاز نذر کردم که دل از تو برندارم

نه که عهد بوستانم ز نظر برفته نیرّ

ز قفس ملولم اما چه کنم که پر ندارم

خر شیخ در تک و دو بر هرخس از پی جو

منم آنکه یار خسرو نکشم که خر ندارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

دریای سخن