ای سایه الهی ظل همای زلفت
جانها اسیر چشمت، سرها فدای زلفت
زلفت به هر دو عالم نفروشم ای پریرخ
کاین مختصر نباشد عشر بهای زلفت
کی جاودان بماند اندر بقای رویت
جانی که نیست او را، در سر هوای زلفت
چون جان ماست ای جان، زلف تو جان ما را
جانی که هست در تن، باشد به جای زلفت
در دور چشم مستت ز احیاء روح قدسی
صد محشر است هردم در حلقه های زلفت
ای فتنه خلایق عین سیاه مستت
غوغا گرفت عالم از هوی و های زلفت
زلفت دوتاست ای جان لیکن ز روی وحدت
در عالم هویت یکتاست تای زلفت
تا از صبا شنیدم زلف تو را پریشان
آشفته است حالم، هردم برای زلفت
دارد ز چین زلفت صد خانه پر ز عنبر
ای مطلع تجلی چین و خطای زلفت
پیمان شکن نگویم زلف تو را که هردم
جان می دمد در اشیا بوی وفای زلفت
در عین خضر خطت آب حیات دیدم
ای باده «سقاهم » آب بقای زلفت
(ای مشرق هویت دارالسلام رویت
وی مسکن سعادت ظلمت سرای زلفت)
شد هادی نسیمی زلفت به حور و جنت
ای بر هدی نهاده ایزد بنای زلفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت زلفیست که شاعر به آن اشاره دارد. او زلف را نماد عشق و محبت میداند و آن را با زندگی و جانش پیوند میزند. شاعر از اسارت جانها در چشمان معشوق و ارزش بالای زلف سخن میگوید، به گونهای که هیچ چیز نمیتواند این زیبایی را بهایی بگذارد. او بیان میکند که زلف معشوق باعث ایجاد شور و غوغای عاشقانهای در دنیا میشود و میتواند روح را زنده کند. همچنین، زلف به عنوان نمادی از وحدت در عین تنوع توصیف شده و شاعر از حالت آشفته و مدهوشی خود بر اثر زیباییهای آن سخن میگوید. در نهایت، زلف به عنوان نشانهای از عشق الهی و سعادت معرفی میشود.
هوش مصنوعی: ای پرتو الهی، سایهات مانند سایه پرندهای است که جانها به زیبایی چشمانت وابستهاند و سرها به خاطر زلفهای تو فدای تو میشوند.
هوش مصنوعی: من هرگز زلف تو را به هیچ چیز در این دنیا نمیفروشم، ای زیبا روی! زیرا بهای زلف تو به قدری بالاست که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: آیا کسی که جانش به خاطر زیبایی و زلف تو نیست، میتواند به خاطر همیشه در کنار تو بماند؟
هوش مصنوعی: ای جان، زلف تو برای ما مثل جان است. مانند جانی که در بدن وجود دارد، زلفت نیز برای ما این چنین ارزشمند و حیاتی است.
هوش مصنوعی: در اطراف چشمان زیبای تو، روح مقدسی وجود دارد که مانند یک محشر هر لحظه در حلقههای موهایت به نمایش درمیآید.
هوش مصنوعی: ای آشفتگی مردم، زیبایی چشمهای تاریک تو طوری همه جا را پر کرده که دنیا را از شدت شور و شوق موهای تاب دار تو به وجد آورده است.
هوش مصنوعی: زلف تو دو تاست، ای جان، اما از منظر وحدت در دنیای وجود، فقط یک زلف است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از نسیم صبح شنیدم که موهای تو به هم ریخته است، حال من آشفته و پریشان است و هر لحظه به خاطر موهای تو بیتابی میکنم.
هوش مصنوعی: زلفهای تو همچون چین و شکنهای زیباست که عطر خوش عنبر را در فضا پخش کرده و جلوهای شگفتانگیز به وجود آورده است. زیبایی و خطای زلفهایت، دل را میرباید و جان را به شوق میآورد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که زلف تو پیمانشکن است، زیرا هر روز بویی از وفای زلف تو به شوقم جان میدهد.
هوش مصنوعی: در میان سبزیها و چشمههای حیاتبخش، زیبایی و جذابیت تو را مشاهده کردم ای شراب، که به من نوشیدنی برای زنده ماندن در یاد تو عطا کردی.
هوش مصنوعی: ای نور چهرهات که مانند صبح درخشان است، تو جایی هستی که سعادت در آن جا یافته و تاریکی به زلفهای تو پناه برده است.
هوش مصنوعی: نسیم موهای تو مرا به بهشت و دنیای زیبا میبرد، ای کسی که خداوند به خاطر زلفهای تو این زیبایی را آفریده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.