ای جان عاشق از لب جانان ندا شنو
آواز «ارجعی » به جهان بقا شنو
از سالکان عالم غیبی ز هر طرف
چندین هزار مژده وصل و لقا شنو
عالم صدای صوت «اناالحق » فرو گرفت
ای سامع! این سخن تو به سمع رضا شنو
ای آنکه اهل میکده را منکری بیا
از صوفیان صومعه بوی ریا شنو
صوفی کجا و ذوق می صاف از کجا
این نکته را ز درد کش آشنا شنو
از سوز عود و نغمه چنگ و نوای نی
شرح درون خسته پردرد ما شنو
هر صبحدم شمامه آن زلف عنبرین
ز انفاس روح پرور باد صبا شنو
ای سروناز بر سر و چشمم ز روی لطف
بنشین دمی و قصه این ماجرا شنو
گفتی ز روی لطف که: «ادعونی استجب »
بنگر به سوی ما و هزاران دعا شنو
بعد از وفات بر سر خاک و عظام من
بگذر دمی و غلغله مرحبا شنو
یکدم عنان زلف پریشان به دست باد
بگذار و حال نافه مشک خطا شنو
روزی خطاب کن ز کرم کای گدای من!
کوس جلال و طنطنه کبریا شنو
شرح غم نسیمی آشفته مو به مو
ای باد صبح زان سر زلف دو تا شنو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبتهای الهی اشاره میکند و از شنیدن نداها و پیامهای عشق و وصل با جانان دعوت میکند. او از سالکان و عارفان سخن میگوید که بشارتهایی از وصال و ملاقات آوردهاند. همچنین، شاعر به تفاوتهای میان صوفیان و اهل میکده میپردازد و بر اهمیت ذوق و شوق در عالم عرفانی تأکید میکند.
شاعر با نغمههای دلانگیز و عواطف عاشقانه، از دردها و شوقهای درونی خود میگوید و به یاد معشوق میافتد و درخواست میکند که نگاهی به او بیندازند. در پایان، او از باد صبح و نسیم یاد میکند و غم و شوق عشق را با لطافت بیان میکند. این شعر پر از احساسات عمیق و توجه به زیباییهای معنوی است.
هوش مصنوعی: ای جان عاشق، از لب محبوبت صدایی بشنو که به تو میگوید به دنیای جاویدان برگرد.
هوش مصنوعی: از عارفان و سالکان دنیای نادیدنی، از هر سو بشنو که هزاران خبر خوش از وصال و دیدار آمده است.
هوش مصنوعی: ای شنونده! عالم مملو از صدای «من حقیقت هستم» شده است. این کلام را به گوش جان رضا بشنو.
هوش مصنوعی: ای کسی که اهل میخانه را رد میکنی، به سخنان صوفیان در صومعه گوش کن که پر از تظاهر و ریا است.
هوش مصنوعی: صوفی چگونه میتواند با لذت خالص از می آشنا باشد، در حالی که این حقیقت را فقط کسی که درد را تجربه کرده درک میکند.
هوش مصنوعی: از عطر بخور و صدای چنگ و نواي نی، در مورد درون پر درد و رنج ما بشنو.
هوش مصنوعی: هر صبح که میرسد، بوی خوش زلفهای معطرش را که مانند عنبر است، از نسیم دلانگیز صبح میشنوم.
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبا، لطفاً بر سر و چشمانم بنشین و دمی قدری آرام بگیر. بگذار تا داستان این ماجرا را برایت بگویند.
هوش مصنوعی: تو با مهربانی گفتی که: «مرا بخوان تا دعایت را برآورم»، حالا به ما نگاه کن و هزاران دعای ما را بشنو.
هوش مصنوعی: پس از مرگ من بر سر مزار و خاک من بایست و لحظهای صدای خوش خوشامد را بشنو.
هوش مصنوعی: لحظهای اجازه بده که باد زلفهای آشفتهات را به دست بگیرد و صدای نخنبات مشک را بشنو که چگونه طراوت خود را به اطراف میپاشد.
هوش مصنوعی: روزی به من که گدا و درویش تو هستم، با مهربانی بگو که صدای عظمت و بزرگی الهی را بشنوم.
هوش مصنوعی: ای باد صبح، تو به آرامی غم و اندوه را از لابلای موهای آشفتهی من بازگو کن و رازهای تارهای زلفی که در دو طرف دارم را بگو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کردم چو ساز گریه، بیا صد نوا شنو
از رود هفت پرده چشمم صدا شنو
گردون حسابدان شکست دل من است
رو سرگذشت دانه ام از آسیا شنو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.